« عطر گیسوی تواَم کرده معطّر ، نه گلاب

مستم از بادۀ عشق تو ، نه از جام شراب

تیر عشق است که فریاد مرا کرده بلند

هجر یار است که در جان من افکنده عذاب

این که برخیزدم از سینه ، شرار است ، نه آه

وین سرشک است که می‌ریزدم از دیده ، نه آب

رشتهء عهد تو بسته است مرا پای ، نَه چرخ

این ملال است که بفشرده مرا تنگ ، نه خواب

این خروش است که از دل رَوَدم ، نی فریاد

این دل است آنچه از او دود برآید ، نه کباب

شعر از سینهء یغما تَرَود ، نی ز قلم

مطلب از نادیِ الهام بُود ، نی ز کتاب »

شعر از: حيدر يغما