ميداني ما كه هستيم ؟ (فرهنگ و اجتماعي)

ما را ميشناسي؟!

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آن روزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند

و عراقیهای شکم قلمبه را که میکشتند توی سینما برایشان سوت میزدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب میزدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام

ما چیپس نداشتیم که بخوریم

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است

ما خیلی قانع بودیم به خدا ...

 

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی

یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش  A.B.C.D

زنهای فیلمهای تلويزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرأت نداشتیم حتي يك شماره تلفن معمولي بدهیم مبادا يه وقت گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان ، خودمان را شناختیم

بدنمان را ،

جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم

هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که

عشق و حالشان را توی شهر نوها و کاباره های لاله زار کرده بودند

و نسلی که

دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند

و هیچکدامشان ما را نمی شناسند و نمی فهمند

ما نسل سوخته ايم 

ما نسل عقده ای و بدبختی هستیم انصافا"  ... 

آیا می توانید این متن را به راحتی بخوانید؟ (دانستني ها)

این متن جالب را بخوانید تا از نحوه پردازش کلمات در مغز مطلع شوید!


چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، خاوهید

تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی

روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص

می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش

کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم

ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید.

به اين نكات توجه كن! نظر شما چيه؟ (فرهنگ و اجتماعي)

طنز ، اما واقعي !

روز دوشنبه، مورخه‌ی ۱۰ مرداد ۱۳۹۰، این‌طرف عراق رمضون بود، اون‌طرف افغانستان رمضون، این ‌وسط ایران شعبون!

توی تلویزیون دارن ۲ ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت می‌کنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جی میل رو میده!

مجری 20:30 تلويزيون رأس هشت و نیم اومده میگه: با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد بقیه اخبار رو بعد از اذان مغرب به سمع و نظر شما میرسونیم!

کارتون ساختن با موضوع جن و پری و فشار قبر و زندگی پس از مرگ! بعد پشت بسته اش نوشتن "مناسب برای گروه سنی 3 تا 7 سال" . من گنده دیدمش ۳ ماه بغل مامانم خوابم نبرد!

تو مملکتی که کنجد روی نون بربری یه نوع آپشن حساب می‌شه چرا باید فکر چیز دیگه باشیم؟!

تو اتوبوس کتاب گذاشتن ، مجری از طرف می‌پرسه نظرتون راجع به این کار چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم!

طرف عروسیشو مختلط می‌گیره و توش مشروب سرو می‌کنه ولی تأکید عجیبی داره روی اینکه حتما" عروسیش باید شب تولد یکی از ائمه برگزار شه!

توی تهران، کل جدول مندلیف رو با یه نفس میکشی تو بدن!

پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم.

رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن!

امشب به خانمم میگم از پای سیستم پاشو میخام ایمیلامو چک کنم . میگه صداتو بیار پایین دیگه از روح الله داداشی که گنده تر نیستی!

خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟ منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه!

تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره های پارک آبی!

یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش مال خودمونه یا بغل دستیمون!

دختر عمه ام رو تو خیابون با یه پسره دیدم هول شده میگه داداشمه!

توي سريال ستايش ، زنه به شوهرش ميگه: باردارم! شوهره به جاي اينكه بغلش كنه ميره بيرون، رو به بقاله داد ميزنه هوووورا !

قبلا" برق ميرفت بابامون سر فحش رو ميكشيد به اداره برق، الان برق ميره خوشحال هم ميشه و خدا رو شكر ميكنه !

قيمت نون سنگك با ويندوز سون(۷) يكيه !

رفتم نمايندگي سايپا به مسؤولش ميگم فرمون ماشين زياد صدا ميده، چه كار كنم؟ بهم ميگه صداي ضبط رو زياد كن!

دوطرف لکسوزش زده: عاقبت فرار از مدرسه... !

گوهر از سنگ است ما درّ گرانش كرده ايم (حيدر يغما)

« گوهر از سنگ است ، ما درّ گرانش كرده ايم

او چنين بوده ست اوّل ، ما چنانش كرده ايم

لعل زيباي بدخشان پاره سنگي بيش نيست

ما ز غفلت زينت تاج شهانش كرده ايم

فاش تر گويم: عروس چرخ جز يك ذرّه نيست

ما بلند آوازه ، خورشيد جهانش كرده ايم

سقف زيباي فلك را در شب يلداي تار

ما ز نور ديدگان ، اختر نشانش كرده ايم

من نمي نالم ز جور آسمان ، زيرا كه ما

اين كلاه تنگ را ، خود ، آسمانش كرده ايم

هيچ موجودي نبودي تا نشان از ما نبود

هر چه را باشد نشاني ، ما نشانش كرده ايم

اي كه گفتي: هست يغما را ريا سر تا به پا

نيست سر تا پا ريا ، ما امتحانش كرده ايم »

شعر از: حيدر يغما

سخناني از دکتر علی شریعتی (جملات قصار)

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

 

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

 

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه كشته شد.

 

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که میگويد حقیقت داشته باشد.

ادامه نوشته

پندهاي دكتر علي شريعتي (فرهنگ و اجتماعي)

مهربان باش

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ، ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند ، ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

عاشق واقعي كيست؟ (عبرت و آموزنده)

حكايت جالبي شنيدم كه بيان آن خالي از لطف نيست و گمان ميكنم براي شما هم به يكبار خواندنش مي ارزد (البته اگه تكراري بود ، پوزش ميخوام). ضمنا" فهميدم كه اين حكايت را به كوروش كبير و يا دكتر علي شريعتي و يا ... نسبت ميدهند. براي همين از آنجايي كه شخص اصلي دقيقا" معلوم نيست چه كسي باشد و از طرفي اصل مطلب قابل توجه و تأمل است ، حكايت را بصورت جامع بيان ميكنم: 

" دختری به مردي گفت: من عاشقت هستم. مرد به او گفت: لیاقت شما برادر من است که از من زیبا تر بوده و هم اكنون پشت سر شما ایستاده.
دخترك برگشت و نگاه كرد ، اما کسی‌ را پشت سر خود ندید و با تعجب به مرد نگريست.

مرد به او گفت اگر واقعا" عاشقم بودی، پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی. "

(( زنده باد اونایی که وقتی‌ عاشق واقعي ميشن، راهشونو ادامه ميدن و دیگه پشت سرشون رو با شك و ترديد نگاه نمیکنند. ))