مغز فرّار و فرار مغزها (مدیریتی)

ظهور شبکه‌های ارتباطی نو و سیطره تکنولوژی بر جامعه و زندگی مردم آنقدر مؤثر و عمیق است که معانی واژه‌ها و نحوه تشریح و توضیح کلمات را دچار تحول کرده است.

به گونه‌ای که علاوه بر مفهوم، "موضوع" نیز دگرگون شده است. تا دو دهه قبل سعی اصلی مدیران عالی پیشگیری یا حداقل محدودیت برای خروج نخبگان از کشور خط مشی و سیاست‌گذاری نهایی نهادهای علمی بود و هنوز هم هست غافل از اینکه فرار مغزها دیگر با جسم فرد ارتباط چندانی ندارد و طرح‌ها و برنامه‌های محققان و پژوهشگران به راحتی در اختیار دیگران قرار می‌گیرد بی‌آنکه نیازی به هجرت و عزیمت به خارج کشور باشد. اکنون مسأله "فرار مغزها" نیست "مغز فرّار" دانشمندان، پژوهشگران و صاحب نظرانی است که با هزینه، زمان و امکانات کشور به طراحی، نوآوری و تفکر می‌پردازند اما محصول و حاصل آن در محل دیگری استفاده می‌شود. در این صورت آیا هنوز هم مشکل فرار مغزهاست یا نظارت و مدیریت صحیح بر سازمانهایی که با بودجه و امکانات کشور به پژوهش‌هایی می‌پردازند که یا امکان استفاده آن در ایران نیست یا توانایی بهره‌برداری آن موجود نیست و یا اساساً اطلاع لازم از آنجام آن پژوهشها وجود ندارد. به نظر می‌رسد ورود بخش خصوصی به عرصه پژوهش و تحقیق و توسعه و ایجاد ارتباط لازم با بدنه اصلی تولیدی بر اساس نیازهای کاربردی و اساسی کشور تا حد زیادی میتواند به رفع این مشکل کمک کند.

سایت خبرآنلاین چهارشنبه 6 اسفندماه 1393 بخش وبلاگ (نوشته: محمود اسعدی)

اسکناس 100 يوروئي – تجارت مدرن!!! (مدیریتی)

ماه آپريل است، در يکي از سواحل درياي سياه، باران مي‌بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالي به نظر مي‌رسد. درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري به سر مي‌برند و هر کدام بر مبناي اعتبارشان زندگي را گذران مي‌کنند.

ناگهان، توريست بسيار ثروتمندي وارد شهر مي‌شود. او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي‌شود، اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل مي‌گذارد و براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي‌رود.

صاحب هتل، اسکناس 100 يوروئي را برمي‌دارد و در اين فاصله مي‌رود و بدهي خودش را به قصاب مي‌پردازد.

قصاب اسکناس 100 يوروئي را برمي‌دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک مي‌رود و بدهي خودش را به مزرعه‌دار مي‌پردازد.

مزرعه‌دار، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي‌اش به تأمين‌کننده خوراک دام و سوخت مي‌دهد.

تأمين‌کنندۀ خوراک دام و سوخت، براي پرداخت بدهي خود، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب نزد شهردار که به او بدهکار بود مي‌برد.

شهردار  اسکناس را فوراً به هتل مي‌آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه دوست خودش را يکشب به هتل آورد، اتاق را به اعتبارش کرايه کرده بود تا بعداً پولش را بپردازد.

حالا هتلدار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاقهاي هتل برمي‌گردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برمي‌دارد و ميگويد از اتاقها خوشش نيامده و شهر را ترک مي‌کند.

***

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است. ولي به هرحال همه شهروندان در اين هنگامه بدهي به هم ندارند. همه بدهي‌هايشان را پرداخته اند و با يک انتظار خوشبينانه‌اي به آينده نگاه مي‌کنند.

***

خوب است بدانيد، که دولت انگلستان از آغاز تا كنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله مي‌کند. 

راه حل هميشه در گزينه‌هاي پيشنهادي نيست (مدیریتی)

به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسيدم شما چطور

مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى،

يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را

خالى کند.

من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد...

نتیجه‌گیری:

۱- راه‌ حل هميشه در گزينه‌هاي پيشنهادي نيست.

۲- در حل مشکل و در هنگام تصميم‌گيري هدفمان يادمان نرود. در حکايت 

فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي.

۳- همه راه‌حل‌ها هميشه در تير رس نگاه نيست.

100 دلار برای 3 دلار !!! (مدیریتی)

شركتي با يك آزمايش كنترل شده، به اين نتيجه رسيد كه براي خريد يكعدد باطري 3 دلاري، 100 دلار هزينه شده است. همچنين دريافت كه 35 درصد از درخواست خريدهايش مبلغي كمتر از 500 دلار داشته است!

بنابراين شركت يادشده، ادارات خود را در خريدهاي كوچك آزاد گذاشت. به سخن ديگر، اكنون حسابداران، خود مدادهاي مورد نيازشان را ميخرند. آنها میدانند از كجا بايد خريد كنند و چقدر بپردازند. زيرا اداره تداركات، فهرستي از فروشندگان تأييد شده و قيمتهاي مورد توافق را در اختيارشان گذاشته است. هر يك از واحدهاي سازماني در اين شركت، كارت اعتباري تا حد 500 دلار به نسبت تعداد مشخصي از كاركنان در اختيار دارند كه نيازهاي اداري خود را براي مدتي معين از محل آن خريداري مي‌كنند.

در پايان هر ماه، بانك صادر كننده كارت، فايل گزارش خريدهاي همه كارتها را براي شركت ميفرستد. حسابداري نيز هزينه‌ها را جداگانه در دفتر كل خود ثبت كرده و به حساب بودجه ادارات مختلف منظور مينمايد.

در نتيجه: درخواست كننده، كالاي مورد نياز خود را سريع‌تر و بدون بگو مگو بدست آورده و شركت نيز در فرآيند خريد، هزينه‌اي بسيار كمتر از 100 دلار متحمل شده است.