اندیشه (جملات قصار)

آرام‌ترين كلمات‌اند كه طوفاني را با خود به همراه مي‌آورند...

افكاري كه با پاي كبوتران پيش مي‌آيند ، جهان را مسخر مي‌سازند.

"نيچه"

تکنولوژی (جملات قصار)

از روزی میترسم که

تکنولوژی از تعاملات ما انسانها سبقت بگیرد.

آنگاه دنیا نسلی از ابلهان خواهد داشت.

"آلبرت انیشتین"

یا حسین (اعتقادی)

هر وقت سيلي خوردي بگو : يا زهرا

هر وقت دستت را بستند بگو : یا علی

هر وقت بی‌یاور شدی بگو : یا حسن

هر وقت آب خوردی بگو : یا حسین

هر وقت شرمنده شدی بگو : یا عباس

اما اگر تشنه شدی آب نخوردی...

بی‌یاور شدی...

دستت را بستند...

سیلی خوردی...

شرمنده شدی... بگو :

امان از دل زینب

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان (فرهنگ و اجتماعی)

صادق هدایت در کتاب "بوف کور" خود مینویسد ;

... سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد...!

در زندگی دردهایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می‌خورد و می‌تراشد، این درد ها را نه میشود به کسی گفت و نه میتوان جایی بیان کرد...!

به قسمتی از دردهای اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی‌ها تخیل را به تفکر ترجیح می‌دهیم.

2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می‌دهند.

3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش‌بینی تمایل داریم.

5-بیشتر نواقص را می‌بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی‌کنیم.

6-در هر کاری اظهار فضل می‌کنیم ولی از گفتن نمی‌دانم شرم داریم.

7-کلمه من را بیش از ما به کار می‌بریم.

8-غالباً مهارت را به دانش ترجیح می‌دهیم.

9-بیشتر در گذشته به سر می‌بریم تا جایی که آینده را فراموش می‌کنیم.

10-از دوراندیشی و برنامه‌ریزی عاجزیم و غالباً دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

11-عقب‌ افتادگی‌مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می‌اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی برنمی‌داریم.

12-دائماً دیگران را نصیحت می‌کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی‌کنیم.

13-همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می‌گیریم.

14-غربی‌ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه!

15-زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی‌ها علم شیمی را گسترش دادند.

16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی‌ها علم نجوم را بنا نهادند.

17-هنگامی که به هدف‌مان نمی‌رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می‌گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی‌پردازیم.

18-غربی‌ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می‌دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان می‌کنیم.

19-مرده‌هایمان را بیشتر از زنده‌هایمان احترام می‌گذاریم.

20-غربی‌ها و بعضاً دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می‌شناسند.

21-در ایران کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد.

22-فکر می‌کنیم با صدقه‌دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می‌کنیم.

23-برای تصمیم‌گیری بعد از تمام بررسی‌های ممکن آخر کار استخاره می‌کنیم.

24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25-به هیچ وجه انتقادپذیر نیستیم و فکر می‌کنیم که کسی که عیب ما را می‌گوید بدخواه ماست.

26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می‌دهیم.

28-وقتی پای استدلالمان می‌لنگد با فریاد می‌خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29-در غالب خانواده‌ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

30-اعتقاد داریم که گربه را باید درب حجله کشت.

31-اکثراً رابطه را به ضابطه ترجیح می‌دهیم.

32-تنبیه برایمان راحت‌تر از تشویق است.

33-غالباً افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

34-اول ساختمان را می‌سازیم بعد برای لوله‌کشی، کابل‌کشی و غیره صدها جای آن را خراب می‌کنیم.

35-وعده‌دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.

36-قبل از قضاوت‌کردن نمی‌اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی‌کنیم.

37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می‌دانیم.


به نظر شما چقدر از این عیوب هنوز هم وجود دارد ؟؟؟

هفت‌سین حسابی (فرهنگ و اجتماعی)

خاطره دکتر محمود حسابی از هفت‌سین

فرصت را غنیمت شمردم و خاطره‌ای به یاد ماندنی از بزرگ‌مرد علم دوران جناب دکتر محمود حسابی را از زبان خودشان براي شما عزيزان بيان ميكنم تا تفاوت بين ديدگاهها و نحوه زندگي را بهتر بشناسيم.

جناب دکتر محمود حسابي می‌فرمایند: در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون تصمیم گرفتم سفره  هفت‌سینی برای "انیشتین" و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینم و ایشان را برای سال نو دعوت کنم. ایشان خودشان کارتهای دعوت را طراحی می‌کنند و حاشیه‌ی آن را با گلهای نیلوفر که زیر ستونهای تخت‌جمشید هست تزئین میكنند و منشأ و مفهوم این گلها را هم توضیح می‌دهند چون می‌دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می‌کند. دکتر می‌گفت: "برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می‌دانستم "انیشتین" بدون ویلون‌اش جایی نمی‌رود تأکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما "انیشتین" ۲۰دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فوراً یک شمع به شمعهای روشن اضافه کردم و برای "انیشتین" توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می‌کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبتهای عمومی "انیشتین" از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمعها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم: "ایرانی‌ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله‌شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته‌اند و از آن پاسداری کرده‌اند. برای ما ایرانی‌ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می‌تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد..."

آقای دکتر می‌خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می‌گفت بعدها "انیشتین" به من گفت: "وقتی برمی‌گشتیم به خواهرم گفتم حالا می‌فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می‌رویم درخت قطع می‌کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می‌دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی‌ها برمی‌گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می‌کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می‌کنند. به گفته‌ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت‌زده شده بودند. همه از این آوا متعجب می‌شوند و از آقای دکتر توضیح میخواهند. ایشان میگویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. "انیشتین" از آقای دکتر میخواهند که قطعه‌ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود "انیشتین" که چشمهایش را بسته بود چشم‌هایش را باز کرد و گفت:  "دقیقاً من هم همین را برداشت کردم" و بعد بلند شد تا سفره هفت‌سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می‌شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می‌دهد که این در واقع هفت‌چین یعنی هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می‌شود به نشانه‌ی رویش. ماهی با "م" به نشانه‌ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه‌ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه‌ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می‌شوند و "انیشتین" می‌گوید: "آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می‌دهد." آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی‌زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراگ این مفاهیم عمیق را درک می‌کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می‌دهند که این کاسه ۱۰هزارسال قدمت دارد. آب نشانه‌ی فضاست و نارنج نشانه‌ی کره زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست.  "انیشتین" رنگش می‌پرد عقب عقب می‌رود و روی صندلی می‌افتد و حالش بد می‌شود. از او می‌پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می‌گوید: "ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می‌دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

زندگی و پرواز (اعتقادی)

زندگی یک فهم است،

فکر زنجیر کنی یا پرواز،

در همان خواهی ماند.

در فضائل خانه (جملات قصار)

ثروت خانه در شادي

زيبايي خانه در پاكيزگي

شرافت خانه در دوستي

سعادت خانه در خداپرستي

و حرارت خانه در عشق است.

"دكتر الهي قمشه‌اي"

سرانجام کار ( عبرت و آموزنده)

مَرد پلیدی، در آستانه مرگ، کنار دروازه‌ی دوزخ به فرشته‌ای برمی‌خورد. فرشته به او می‌گوید: فقط کافی است در زندگی‌ات یک کار خوب انجام داده باشی، و همان ياری‌ات می‌کند... خوب فکر کن.

مرد به یاد می‌آورد که یکبار، هنگامی که در جنگلی راه میرفت، عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.

فرشته لبخند میزند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می‌آید تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده میکنند و شروع میکنند به بالا رفتن از آن... اما مرد، از ترس پاره شدن تار، به سوی آنها برمی‌گردد و آنها را هُل می‌دهد. در همین لحظه، تار پاره میشود، و مرد بار دیگر به دوزخ برمی‌گردد…

صدای فرشته را می‌شنود که: " افسوس، خودخواهی‌ات تنها کار خوبی را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد."

غفلت نکن (جملات قصار)

یک ساعت غافل شدم ،

صد سال راهم دور شد.