از خدا خواستم ... 

از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد.

فرمود: گرفتن عادت‌ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی.

از خدا خواستم به فرزندانم همه چيز عطا کند.

فرمود: روح او همه چيز است و جسمش خاکی است و گذرا.

از خدا خواستم به من صبر عنايت کند.

فرمود: صبر زاييده درد و رنج است صبر بخشيده نمی‌شود ، آموخته می‌شود.

از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند.

فرمود: من به تو برکت می‌دهم ،خوشبختی بر عهده خودت است.

از خدا خواستم درد و رنج را از من دور کن.

فرمود: درد و رنج ، تو را به من نزديکتر  می‌کند.

از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند.

فرمود: تو خود بايد از درونت شکوفا شوی من تنها میتوانم شاخ و برگهایت را هَرَس کنم تا پربارتر شوی.

از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می‌شوند، از زندگی لذت ببرم، به من بدهد.

فرمود: من به تو زندگی مي‌دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری.

از خدا خواستم کمکم کند ، همه را دوست بدارم ، به همان اندازه که ديگران مرا دوست دارند.

فرمودند: بالاخره آنچه را که بايد ، از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک شخص باشی ، اما برای شخص من مثل يک دنيا هستي.