خاطره دکتر محمود حسابی از هفت‌سین

فرصت را غنیمت شمردم و خاطره‌ای به یاد ماندنی از بزرگ‌مرد علم دوران جناب دکتر محمود حسابی را از زبان خودشان براي شما عزيزان بيان ميكنم تا تفاوت بين ديدگاهها و نحوه زندگي را بهتر بشناسيم.

جناب دکتر محمود حسابي می‌فرمایند: در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون تصمیم گرفتم سفره  هفت‌سینی برای "انیشتین" و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینم و ایشان را برای سال نو دعوت کنم. ایشان خودشان کارتهای دعوت را طراحی می‌کنند و حاشیه‌ی آن را با گلهای نیلوفر که زیر ستونهای تخت‌جمشید هست تزئین میكنند و منشأ و مفهوم این گلها را هم توضیح می‌دهند چون می‌دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می‌کند. دکتر می‌گفت: "برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می‌دانستم "انیشتین" بدون ویلون‌اش جایی نمی‌رود تأکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما "انیشتین" ۲۰دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فوراً یک شمع به شمعهای روشن اضافه کردم و برای "انیشتین" توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می‌کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبتهای عمومی "انیشتین" از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمعها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم: "ایرانی‌ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله‌شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته‌اند و از آن پاسداری کرده‌اند. برای ما ایرانی‌ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می‌تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد..."

آقای دکتر می‌خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می‌گفت بعدها "انیشتین" به من گفت: "وقتی برمی‌گشتیم به خواهرم گفتم حالا می‌فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می‌رویم درخت قطع می‌کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می‌دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی‌ها برمی‌گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می‌کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می‌کنند. به گفته‌ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت‌زده شده بودند. همه از این آوا متعجب می‌شوند و از آقای دکتر توضیح میخواهند. ایشان میگویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. "انیشتین" از آقای دکتر میخواهند که قطعه‌ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود "انیشتین" که چشمهایش را بسته بود چشم‌هایش را باز کرد و گفت:  "دقیقاً من هم همین را برداشت کردم" و بعد بلند شد تا سفره هفت‌سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می‌شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می‌دهد که این در واقع هفت‌چین یعنی هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می‌شود به نشانه‌ی رویش. ماهی با "م" به نشانه‌ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه‌ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه‌ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می‌شوند و "انیشتین" می‌گوید: "آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می‌دهد." آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی‌زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراگ این مفاهیم عمیق را درک می‌کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می‌دهند که این کاسه ۱۰هزارسال قدمت دارد. آب نشانه‌ی فضاست و نارنج نشانه‌ی کره زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست.  "انیشتین" رنگش می‌پرد عقب عقب می‌رود و روی صندلی می‌افتد و حالش بد می‌شود. از او می‌پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می‌گوید: "ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می‌دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"