بخندیم(5 از 5) (لطیفه،جوک)
موبایلم امروز بهم گفت: منُ چرا میزنى به شارژ؟ واسه کى؟ واسه چى؟
هیچ جوابى نداشتم بدم ، فقط از اتاق رفتم بیرون گذاشتم کمى با خودش خلوت کنه.
::
::
وقتی یکی هی میخواد یه چیزی بهت بگه بعد میگه: "بیخیال"
باید اینقدر بزنیش تا بفهمه بیخیال یعنی چی ...
::
::
ﻣﺎ ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢِ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ؛ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺮص ضد ﺗﻮﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ الآﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻢ!
::
::
یادش بخیر ﭼﻪ ﺫﻭﻗﯽ میکردیم ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﮔﭻﺭﻧﮕﯽ ﺑﯿﺎﺭ !
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﺸﻌﻞ ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﻮﻥ ...
::
::
(ببخشید از تعریف این خاطره ، از همه دوستای محترم پوزش میخوام ...) :
ﺩﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ مهت ﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ یه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ.
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ:
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺪﻭ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﮑﻦ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﯾﺎﺷﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﺰﻥ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎبﺑﺎﺯﯼ مهتی ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ
ﺍﻣﯿﺮ علی ...
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ دهن ما رو سرویس کردی ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮه خر ...
هیس ، هیچی نگید ، بابام اصاب نداره ، یه چی میگه بهتون.
::
::
هنوز دانشمندان در مورد آدمایی که با عینک آفتابی تو اتاق عکس میندازن به نتیجه خاصی نرسیدن!
::
::
من بچه که بودم یه دونه از این عینک شنا داغونا داشتم حموم که میخواستم برم با خودم میبردم، بعدش تشت رو آب میکردم با کله میرفتم توش و ساعتها به شاد میزیستم!
::
::
دنبال یه شرکت حمل و نقل معتبر میگردم که مردهشور اوقات فراغتمو ببره
::
::
امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم:
زندگی چه میگوید ؟
جواب را در اتاقم پیدا کردم:
سقف گفت: اهداف بلند داشته باش!
پنجره گفت: دنیا را بنگر!
ساعت گفت: هر ثانیه با ارزش است!
آیینه گفت: قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش!
تقویم گفت: به روز باش!
درب گفت: در راه هدفهایت سختیها را هُل بده و کنار بزن!
زمین گفت: با فروتنی نیایش کن!
و در آخر تختخواب گفت: ولش کن بابا ، بگیر بخواب!
::
::
اگه اونی که هست و نیست میبود
و اونی که نیست و هست نبود
حال من اینطوری که هست نبود
و اونطوری که نیست میبود ...
::
::
خدایا ، هیچ جوونی رو از در هیچ یخچالی ناامید برنگردون !