آيا مدارکي فيزيکي از يوفوها وجود دارد؟ (دانستنی ها)
آيا مدارکي فيزيکي از يوفوها وجود دارد؟
نوفولوژيستها برخوردهاي مختلف با يوفوها را به چند نوع تقسيمبندي ميکنند. برخورد نزديک از نوع اول، حالتي است که در آن فرد از دور يک جسم پرنده ناآشنايي را مشاهده ميکند اما تجربه فراتر از اين نميرود. برخورد نزديک از نوع دوم، زماني اتفاق ميافتد که يوفو يا جسم پرنده ناشناس از خود اثري فيزيکي بر جاي گذارد. برخورد نزديک از نوع سوم هم که دستمايه فيلمي به همين نام شد زماني اتفاق ميافتد که يک يوفو فرود آمده و شاهدان ماجرا، سرنشينان آن را ملاقات کنند. به همين ترتيب هم برخورد نزديک از نوع چهارم زماني است که شاهدان ماجرا توسط سرنشينان يک يوفو ربوده شوند. در اينجا به چند مورد از گزارشهاي برخورد نزديک از نوع دوم ميپردازيم که ادعا شده در دهه ۷۰ ميلادي به وقوع پيوستهاند و طي آنها يوفوها از خود آثار شگفتانگيزي برجاي گذاشتهاند.
اثر اول حلقه نوراني روي زمين
يکي از موارد ادعا شده در شهر کوچک دلفوس در کانزاس اتفاق افتاد. ميگويند ساعت 18:30 ۲ نوامبر 1971 (11 آبان 1350)، راني جانسون ۱۶ ساله در حال انجام کارهاي عادي مزرعه بود که ناگهان با پديدهاي روبه رو شد که زندگياش را دگرگون کرد. او که سرش به کارش گرم بود، ناگهان متوجه صدايي غيرعادي شد. صدا ترکيبي بود از صداي موتور يک ماشين و چيزي شبيه صداي ماشين لباسشويي سپس محوطه اطراف او شروع به درخشيدن کرد؛ انگار پروژکتورهاي متعددي به ترتيب روشن شده و محيط را غرق در نوري مرموز ميکردند. در اين لحظه او متوجه جسمي به قطر حدود ۳ متر شد که در مقابلش در ارتفاع ۳ متري در هوا معلق شده بود. او که از آن چه ميديد حيرت زده بود، بعد از چند لحظه به خود آمد و متوجه شد که نور، صدا و درخشش زمين زير جسم در حال افزايش است. به نظر ميرسيد اين درخشش از زير جسم شناور در هوا به آرامي در حال ريختن روي زمين باشد. چند لحظه بعد، اين جسم که نور متصاعد شدهاش ناگهان به طرزي انفجاري زياد ميشد بالا رفته و دور شد. راني که به دليل شدت نور بينايياش را براي چند لحظه از دست داده بود، صداي بالا رفتن و حرکت آن را در بالاي درختان محوطه ميشنيد.
اثر دوم پنج دايره تو در تو
در اول سپتامبر 1974 (10 شهریور 1353) در شهر کوچک لنجنبرگ در ايالت ساسکاچوان کانادا، کشاورزي به نام ادوين فر هنگام انجام دادن کارهاي عادي مزرعه، با ترسناکترين واقعه زندگياش روبه رو شد. او در مزرعه ناگهان جسمي را مقابل خود ديد که در هوا شناور بود. سطح زيرين اين جسم، صاف و بالاي آن، گنبدي شکل به نظر ميرسيد و جلايي فلزي داشت. اين جسم در فاصله حدود ۵ متري از فر و در ارتفاع حدود ۳۰ سانتيمتري از سطح زمين در هوا معلق بود و با سرعت زياد به دور خود ميچرخيد. هيچ صدايي از آن برنميخاست. شکل ظاهري آن شبيه يک زنگ بود. او ميتوانست علامتهايي را روي بدن آن ببيند. در قسمت پاييني آن، کمربندي قابل تشخيص بود. او که از ديدن اين منظره ترسيده بود، به سرعت به سمت تراکتور خود رفت تا از آن جا فرار کند، اما بعد از سوار شدن به تراکتور، ترس او به وحشتي عميق تبديل شد؛ زيرا در مقابل خود اسکادراني از اجسام يک شکل را ميديد. چهار جسم ديگر مقابل او و در فاصلهاي يکسان از يکديگر در يک نيم دايره صفآرايي کرده بودند. همگي آنها در حال چرخيدن به دور خود بودند. بعد از چند دقيقه که از اين ماجرا گذشت، اين اجسام يکي بعد از ديگري در آرايشي منظم به صورت عمودي به سمت بالا حرکت کردند. سپس در ارتفاعي يکسان، اين اجسام از خود ماده اي دودي شکل يا پودري به رنگ خاکستري آزاد کرده و از آن جا دور شدند. در اين زمان بود که فر متوجه شد چمنهاي زير هر يک از آنها روي زمين به صورت مارپيچي در هم پيچيده شدهاند.
اثر سوم خشک شدن گياهان
ادعاي بعدي مربوط به ۸ اکتبر 1978 (16 مهر 1357)، در شهر تيتو در ميسوري است. ميگويند در اين روز مادربزرگ و نوهاي با پديدهاي برخورد کردند که توضيحي براي آن نداشتند. آنها با جسمي بيضوي شکل به قطر حدود 1.20متر برخورد کردند که در وسط محوطه و در فاصله حدود ۵۶ متري خانهشان روي زمين نشسته بود. مادربزرگ خانواده همسر و پسرش را صدا کرد تا به آنها بپيوندند. تنها چيزي که به ذهن آنها ميرسيد، اين بود که آن جسم تکهاي فلز است که در اثر توفان به آن محل پرتاب شده. آنها اصلاً به چيزي غير عادي فکر نميکردند تنها ميخواستند چيزي را که به مزرعهشان مربوط نيست از آن جا برداشته و بيرون بيندازند. ولي زماني که پدربزرگ تراکتور خود را روشن کرد تا آن را از آن جا ، جابه جا کند، ناگهان عجيبترين اتفاق ممکن روي داد. جسمي که روي زمين بود، با جهشي، سه متر از زمين بالا رفته و در آن جا شناور شد. کساني که شاهد ماجرا بودند شوکه شده بودند. اين جسم بدون هيچ صدايي در حالي که به آرامي به دور خود ميچرخيد از آنها فاصله گرفت. سپس در مسير خود به سمت راست که در خلاف جهت باد بود، تغيير مسير داده و بعد از چند متر به سمت چپ و بعد دوباره به سمت راست پيچيد. اين جسم در طول مسير خود در حال ارتفاع گرفتن بود و آن قدر بالا رفت تا به يوفوي بسيار بزرگتري به شکل سيلندر در آسمان پيوست. در اين لحظه، سيلندر با سرعتي باورنکردني به دور دستها شليک شد. بعد از اين اتفاق، پدربزرگ و پسرش به محلي که جسم روي زمين نشسته بود رفتند تا آن را بررسي کنند؛ اما با کمال تعجب مشاهده کردند گياهان زير يوفو همگي خشک شده و آب خود را از دست دادهاند. اين نقطه به قطر 1.20 متر به رنگ قهوهاي درآمده بود. ويژگيهاي فيزيکي محل نشستن يوفو، نشان دهنده اين واقعيت بود که اتفاقي غير قابل توضيح در آنجا رخ داده بود. ادعا شده محل نشستن يوفو به طور مشخص با باقي نقاط محوطه تفاوت داشت. برگهاي گياهان اين نقطه سوزانده نشده بودند؛ بلکه آب درون آنها بيرون کشيده شده بود.
اثر چهارم خرابي ماشين
آثار به جاي مانده بر زمين، تنها چيزي نيستند که از يوفوها باقي ماندهاند، ادعا شده در صبح ۲۷ آگوست 1979 (5 شهریور 1358)، در وارن ايالت مينسوتا، براي ول جانسون، معاون کلانتر اتفاق عجيبي افتاد. او هنگام رانندگي در جاده نوري را در دور دستها ميديد که در حال پايين آمدن بود. او به تصور اين که يک هواپيماي کوچک در حال فرودي اضطراري است، سعي کرد تا راه را براي فرود آن باز کند که ناگهان جسم پرنده ناشناس با جهشي به سمت او پرتاب شده و با اتومبيلش برخورد و آن را به سمتي پرتاب کرد. بعد از تصادف، پليس به کمک او شتافت. يکي از اولين کساني که به صحنه تصادف رسيد، کلانتر کانتي، مورستد بود. او ماجرا را اين گونه توضيح ميدهد: «ول جانسون هنوز درون اتومبيل بود، او شوکه و کمي گيج شده بود و اتومبيلش هم به شدت آسيب ديده بود.» اتومبيل جانسون، يک فورد ال تي دي بود که ماشين بسيار محکمي شناخته ميشد. اولين بخشي از اتومبيل که صدمه ديده بود، چراغهاي جلويي آن بودند. بخش دومي که روي بدنه ماشين جلب توجه ميکند، فرورفتگي دايرهاي روي کاپوت بود و سپس شکستگي شيشه جلوي اتومبيل. در بالاي اتومبيل يکي از چراغهاي هشدار دهنده شکسته و آنتن اتومبيل هم خم شده بود. نکته جالب در مورد آنتن اين بود که نيرويي عادي آن را به آن شکل خم نکرده بود؛ زيرا اگر کسي با دست يا اهرم آن را خم ميکرد، ديگر امکان تماس راديويي از طريق آن وجود نداشت.
اثر پنجم جراحت بدن
ادعاي ديگر مربوط به برخوردي است که تيم کالن و همسرش جنت با يک يوفو، در تاريخ ۳۰ مي 1978 (9 خرداد 1357) داشتند، اين ادعا از اين جهت اهميت دارد که اثري بسيار شگفتانگيز در بدن يکي از شاهدان باقي ماند. تيم و جنت در حال رانندگي به سمت شمال در بزرگراه ۵۹ در دنور کلرادو بودند که ناگهان يک يوفو را مشاهده کردند. تيم که يک مهندس ساختمان و جنت که يک پرستار بود، تنها خاطرهاي از چند دقيقه تماشاي يوفو در ذهن خود داشتند. سپس دوباره به سمت خانه حرکت کردند؛ اما متوجه شدند که يک ساعت از زمان را از دست دادهاند. حدود ۲۰ سال بعد در يک عکس اشعه ايکس مشخص شد که جسمي خارجي در دست تيم وجود دارد. بنابراين با دکتر راجر لير که جراح و همچنين شکارچي يوفوهاست تماس گرفته شد. دکتر لير معتقد است حيطه کارياش باعث شده يکي از شگفتانگيزترين بخشهاي تحقيقات يوفولوژي باشد. طبق گفتههاي دکتر، زماني که جسم از بدن تيم خارج شد، دو نکته جالب براي او مشخص شد؛ اول اين که بدن تيم هيچگونه عکسالعمل آسيبي نسبت به جسم فلزي از خود نشان نميداد که درحالت کلي «غيرممکن» است. نکته دوم هم اين بود که در اطراف اين جسم، سلولهاي عصبي بسيار زيادي ديده ميشد که قاعدتاً نبايد آنجا ميبودند.