یکبار دیگر درنگی و تدبیری (جملات قصار)
آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی، آنگاه که بندهای را نادیده میانگاری، آنگاه که حتی گوش خود را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده میگیری، میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ "سهراب سپهری"
بزرگترین درسی که از این زندگی گرفتم اینه: "لطفِ مکرر ، میشه حق مسلم"
به هیچکس بیش از حد لطف نکنید، نه تنها ممنونتون نمیشن، تازه طلبکارتون میشن.
مهم نیست از بیرون چگونه به نظر میرسید، آن گونه که از درون به نظر میرسید، حساب است.
چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب همان کسانی را خوردهایم که باورشان داشتهایم. "لئو بوسکالیا"
بهترین دوستم آینه است، وقتی من گریه میکنم ، او نمیخندد. "چارلی چاپلین"
در نهایت آنچه در خاطر ما خواهد ماند، حرفهای دشمنانمان نیست، بلکه سکوتِ دوستانمان خواهد بود. "مارتین لوترکینگ"
نه صدایش را نازک میکرد و نه دستانش را سفید کرده بود، شما جای من، از کجا به گرگ بودنش شک میکردم؟
گاهی خراب کردن پلها چیز بدی نیست... چون باعث میشود نتوانید به جایی برگردید که از همان ابتدا هرگز نباید قدم میگذاشتید.
وقتی آدمها شما را ترک میکنند، مانعشان نشوید، شما با کسانی که رهایتان میکنند آیندهای ندارید.
آینده شما آنهایی هستند که در زندگیتان میمانند و در همه حال همراه و همقدم شما هستند.
متنفرم از خاطرههایی که وقتی بهشون فکر میکنم میگم: من چقدر احمق بودم...
کجایی سعدی؟ گذشت آن زمانها... حالا دیگر... بنی آدم ابزار یکدیگرند...
مخاطبهای معمولی را هر چه بیشتر خاص کنی، بیخاصیتتر میشن.
درد آدمی آن زمان آغاز میشود که: محبت کردن را میگذارند پای احتیاج، صداقت داشتن را میگذارند پای سادگی، سکوت کردن را میگذارند پای نفهمی، نگرانی را میگذارند پای تنهایی، و وفاداری را پای بیکسی... همه میدانند که حقیقت این نیست، اما آنقدر تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود.
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند، از آدمهای یک ساعت دیگر میترسم، چون درگیر هزاران ثانیهاند، ثانیههایی که در هر کدام رنگی دگر به خود میگیرند.
فرق انسان و سگ در آن است که اگر به سگی غذا بدهی، هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. "تولستوی"
مرد بزرگ به خود سخت ميگيرد ، مرد كوچك به ديگران. "كنفوسيوس"
زمين ميخواست ابراز احساسات كند، آتشفشان سرازير شد.
آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار ، چه اکثر مردم زشت کردار ، نیکو گفتارند. "فیثاغورث"
"هر چه دل رنجيدهتر ، زندان هستي تنگتر
هر چه جان شايستهتر ، شوق رهايي بيشتر
هر چه دانش بيشتر، واماندهتر در زندگي
هر چه كمتر فهم ، كبر و خودنمايي بيشتر"