![]() |
![]() |
|
| يادداشتها هنر شعر و موسيقي نظرات تصاوير ارتباطات زندگي نكات |
|
بخوانیم و تدبر کنیم: میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش ... و دستور بده به آزار و اذیت زنان و کودکانشان بپردازند.» «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. و آنهايي را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و باسوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد.» |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 0:44 توسط جواد مالدار |
|
|
خواندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره بخوان و لذت ببر به یاد من هم باش.... اومد پيشم ، حالش خيلي عجيب بود ، فهميدم با بقيه فرق ميکنه گفت: حاج آقا يه سؤال دارم که خيلي جوابش برام مهمه گفتم: چشم ، اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتني ام! گفتم: يعني چي؟ گفت: دارم ميميرم گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد. گفتم: خدا کريمه ، ان شاء الله که بهت سلامتي ميده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست ؟؟!! فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش گفتم: راست ميگي، حالا سؤالت چيه ؟ گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم کارم شده بود توي اتاق موندن و غصه خوردن تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم ؟ خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم (بميرم) و انگار اين حال منو کسي نداشت خيلي مهربون شدم، ديگه رفتارهاي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی سرتون رو درد نيارم ، من کار ميکردم اما حرص نداشتم بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم ماشين عروس که ميديدم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم مثل پيرمردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم حالا سؤالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟ گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه آرام آرام خداحافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟ گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!! يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريباً همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟ گفت: بيمار نيستم! گفتم: پس چي؟ گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم. گفتند: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند: نه! خلاصه حاجي ، ما رفتني هستيم ، وقتش فرقي داره مگه ؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد... بدان و آگاه باش که تو شایسته آنی و از نیک ترین مهربانان هستی برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ... حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... من هم رفتنی ام مرا ببخش از صمیم قلب. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 0:39 توسط جواد مالدار |
|
|
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیده است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین بر پا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشته، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 11:30 توسط جواد مالدار |
|
|
نماد میهنی از دوران پادشاهی مادها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان، نگاره فروهر نشانه نماد میهنی بوده و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیزچنگ و بلند پروازی نشان میدهد که آن را نماد توانایی، سر بلندی و فر و شکوه میدانستند و پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین میآراستند. نماد دین زرتشتی ایرانیان پیرو زرتشت برای این نیروی مینوی،که بنمایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی، فرامایگی و والایی است، هیچ پیکرهای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگرگونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بنمایه مینوی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد. در نگاره فروهر دو نیروی همیستار (مخالف)، «سپنتا مینو » (نشانه خوبی) و «انگره مینو » (نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به «سپنتا مینو» دارد و بسوی او میرود به «انگره مینو» پشت کرده است و لازم بذکر است فروهر الگو و سنبل ایرانیان و زرتشتیان است. ویژگیها 1- چهره فروهر همانند آدمی است، از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد. 2- دو بال در پهلوها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است. ۳- در پایین تنه فروهر سه بخش، پرهایی بسوی پایین است، که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست و یا پست هستند. از اینرو آن را، آغاز بدبختیها و پستی برای آدمی میدانند. 5- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شدهای دیده میشوند، در کنار بخش پایینی تنه هستند که نماد «سپنتا مینو» و «انگره مینو» هستند، که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. این رشتهها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند؛ این نشانه آن است که آدمی باید به سوی «سپنتا مینو» (خوبی) پیش رود و به «انگره مینو» (بدی) پشت نماید. ۶- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای «سپنتا مینو» اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی است. 7- در دست دیگر گردی (حلقهای) دارد که نشانه وفاداری به عهد و پیمان، و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 11:6 توسط جواد مالدار |
|
|
می رسد روزی که بی هم میشویم یک به یک از جمع هم کم میشویم می رسد روزی که ما در خاطرات موجب خندیدن و غم میشویم گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق می رسد روزی که بی هم میشویم "به یاد نازی" -- روزگاریست که شیطان فریاد میزند: آدم پیدا کنید ! سجده خواهم کرد! "دکتر شریعتی" -- همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود، شاید آن روز که برگشتی خسته باشی . . . -- روزگار باقی مانده تان بخیر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 اسفند1390ساعت 11:44 توسط جواد مالدار |
|
|
به یاد پدر ٬ چو مرغ شب خواندی و رفتی دلم را لرزاندی و رفتی شنیدی غوغای طوفان را ز خواندن واماندی و رفتی به باغ قصه به دشت خواب سایۀ ابری در دل مهتاب مثل روح آزرده مرداب دلم را لرزاندی و رفتی چو مرغ شب خواندی و رفتی تو اشک سرد زمستان را چو باران افشاندی و رفتی سیاه شب لاله افشان شد کویر تشنه گلستان شد تو می آیی آی تو می آیی به باغ قصه به دشت خواب به راه شیرین پر مهتاب تو می باری چون گل باران به جان نیلوفر مرداب
تصنیف: مرغ شب با صدای: زنده یاد ایرج بسطامی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 22:25 توسط جواد مالدار |
|
|
اگر میدانستم این آخرین دقایقی ست که تو را میبینم , به تو میگفتم " دوستت دارم " و نمیپنداشتم تو خود این را میداني ... ... همراه با عشق ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 20:21 توسط جواد مالدار |
|
|
اگر يک قورباغه تيزهوش و شاد را برداريد و داخل يک ظرف آبجوش بيندازيد قورباغه چه کار ميکند؟ جواب : بيرون ميپرد! در واقع قورباغه فوراْ به اين نتيجه ميرسد که لذتي در کار نيست و بايد برود! حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد و داخل يک ظرف آب سرد بيندازيد و بعد ظرف را روي اجاق بگذاريد و به تدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار ميکند؟ جواب : استراحت ميکند... چند دقيقه بعد به خودش ميگويد: ظاهراْ آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است. نتيجه اخلاقي داستان! زندگي به تدريج اتفاق مي افتد. ما نیز ميتوانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و به گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهيم و ناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است . همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه و بيدار باشيم.
سؤال؟ اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نميشويد؟ پاسخ: البته که ميشويد! حتي سراسيمه به بيمارستان تلفن ميزنيد :الو ، اورژانس، کمک،کمک، من چاق شده ام ! اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه، يک کيلو ماه آينده و ... آيا باز هم همين عکس العمل را نشان ميدهيد؟ البته كه نه! با بي خيالي از کنارش ميگذريد. براي کساني که ورشکسته ميشوند ، اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم مشروط ميشوند، اين حوادث دفعتاً اتفاق نمي افتد. يک ذره امروز، يک ذره فردا و سرانجام يک روز هم انفجار و سپس ميپرسيم: چرا اين اتفاق افتاد؟ زندگي ماهيت انبارشوندگي دارد. هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده ميشود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را ميفرسايد. اصل قورباغه اي به ما هشدار ميدهد که مراقب شرایطی که به آن عادت میکنید باشيد! ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم: به کجا دارم مي روم؟ آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ و اگر پاسخ منفي است بيدرنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم. خلاصه کلام شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد و پايين بيفتيد.
برگرفته از کتاب ارزشمند "آخرين راز شاد زيستن" نوشته: " آندره متيوس " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 20:10 توسط جواد مالدار |
|
|
در دل آتش غم رُخت تا که خانه کرد آهنگساز: عبدالحسین برازنده (در ابوعطا) شعر: استاد حسن صدر سالک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 0:42 توسط جواد مالدار |
|
|
تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد میکنیم و پولامونو میذاریم اونجا، ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکارها رو هم زنجیر کرده! *** من هر وقت حس درس خوندن بهم دست میده، 5 دقیقه دراز میکشم برطرف میشه! *** زن: عزیزم، دنبال چی میگردی ۴ ساعته زل زدی به اون قباله ازدواجمون؟! شوهر: دنبال تاریخ انقضاشم! *** روشهای رفتن به خارج: *** اولین سؤال دخترا در شروع ترم: *** فقط یه پسر ایرانی میتونه 8 تا دوست دختر داشته باشه و روی همشون هم غیرت داشته باشه! *** یه روزایی هست که یهو قصد میکنی اتاقتو مرتب کنی ... همه وسایلتو که میریزی بیرون تازه میفهمی چه غلطی کردی! *** فرق افتادن از طبقه اول با طبقه دهم: *** اینترنتم شده مثل آب حموم باید یا دم صبح بری یا آخر شب که فشار زیاده ......... *** دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن: *** تنها راهی که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه *** خبرنگار: آقاي غضنفر به نظر شما ايران ميتونه تنگه هرمز رو ببنده ؟ *** از جملات قصار غضنفر : هر چی كمتر بهش بيشتر فكر كنى ، بيشتر ناراحتيت كمتر ميشه ! *** به غضنفر میگن : من توأم ؛ تو منی . حالا تو کدومی ؟؟ میگه : خدا ازت نگذره گمم کردی !! *** برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هر کس ما رو میدید لپامون رو میکشید و میگفت: عروس من میشی خشکله؟؟؟ *** يکي از نمونه هاي بارز تهاجم فرهنگي اينه که: سالهاست در توليد گوجه فرنگي خودکفا شديم اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته! *** يه ١٠٠ دلاري نگه داشتم كه انشالله تا ٢ ماه ديگه خونه بخرم ! *** از تفریحات روزانم اینه که: *** پسر به دختر : میخوای خورشید زندگی من باشی ؟ *** غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه: به سلامتی دارین برمیگردین؟! *** وقتی حاجیان به شیطان سنگ میزدند، شیطان میخندید و میگفت: *** گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست *** وسعت عشق پسران چنان وسیع است که اگر عاشق دختری شوند *** بوی شوم امتحان آید همی, یاد صفر مهربان آید همی *** تحقیقات دانشمندان اخیر نشون داده : *** ازدواج هم چیز جالبیه! مثل ارتش می مونه! *** *** عزت زياد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 1:41 توسط جواد مالدار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
تصنيف و ترانه جملات قصار شعر دانستني ها لطيفه،جوك عبرت و آموزنده ضرب المثل ها فرهنگ و اجتماعي اعتقادي حيدر يغما طنزهاي كامپيوتري |
| نویسندگان |
|
جواد مالدار |
| پیوندها |
|
سایت من ورود به جي ميل سايت خبري تحليلي تابناك روزنامه خراسان روزنامه جام جم تست تصويري آي كيو (IQ Test) مركز آمار ايران تبديل مقياس ساعت دنيا و اطلاعات مرتبط راديو آنلاين |
|
RSS
|